کشکول
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
راستش را بخواهید من رفتم تا به تو بگویم که اگر فکر میکنی کسی جایت را تنگ کرده و اگر نباشد قدم هایت بلند تر برمیداری اشتباه میکنی چه من باشم چه نباشم تو هیچ پخی نمیشوی. رُکمی گویم دلت هم اگر شکست به من ربطی ندارد مشکل تو چیز دیگریست. مشکلت از آنجا شروع شد که چون پسر بودی مجوز هر غلطی را به تو دادند.غافل از اینکه دنیا پدر مادرت نیست که هرچه بگویی بگوید چشم.میزند زیر پایت تا با سر بروی تو لجنهایت. حرفهایم را خلاصه کنم چون حوصله ندارم.بازهم دلیل اصلی رفتنم تو نبودی خودم خواستم بروم. چون احساس کردم خودم بروم ببینم خدایم هست یا نه بهتر از آن است یه عمر توی شک و تردید قدم بردارم و سرم را بخارانم تا وحی ای چیزی از یک جا برسد و خدا را نشانم دهد. نه جانم من ضعیف نیستم یک کم زیادی دیر باورم.الان که نامه را برایت مینویسم توی آن یکی دستم چهار بسته قرص است یک پروانه لعنتی هم دائم دور سرم میچرخد .فکر کنم صدای در میاید به نظرم مادر باشد مثل اینکه پشت در است. بهتر است زودتر قرصها را قایم کنم.اگر بفهمد از غصه دق میکند. لعنت به این شانس حتی برای گفتن حرفهایم توی نامه ای هیچ وقت تمبری برای پست کردنش پیدا نمیشود ناخودآگاه دچار خود سانسوری میشوم.حالا بعدا خودم را میکشم بروم خرید مادر را بگیرم که حسابی خسته شده. فعلا خدا حافظ ================================================ پ ن۱:خدا پدر آقای بی دی را بیامرزد با این پ ن که به من یاد داد. پ ن۲: یک روز قبل از امتحان قارچ یک عدد کتاب که از نمایشگاه گرفته بودم و هنوز نخونده بودم بد جور وسو ام کرد تا بخوانمش: "احتمالا گم شده ام " نوشته خانم سارا سالار. طرح روی جلدش منرا خفه کرد بس که قشنگ بود. یک دختر با موهای بلند و عینک آفتابی روی تاسی که همه وجه هایش ۶ بود. کشت منرا این نقاشی! کتاب خیلی جالبی بود آنقدر که ار ۲ ظهر تا ۲ نصفه شب تمامش کردم بسکه قشنگ بود شاید چون به شخصیت ها احساس نزدیکی میکردم. بیشتر از موضوع طی خواندن کتاب جمله ها و عبارت های قشنگش بدجوری من را درگیر کرده بود. ولی کتاب که تمام شد موضوع هم به همان اندازه به نظرم جالب اومد. جمله های جالب(از نظر من): "کاش میشد یک چیز تازه بگوید یک چیزی که بخواهد بپری توی هوا و تک تک کلماتی را که از دهانش بیرون میآمد ببوسی" " چه خری هستم من که فکر میکنم توی این تنهایی بودن هر خری بهتر از نبودنش است" "این هم از دل من انگار برف پاککن هایش خرابند که انگار مثل اسفنجی آب کشیده خیس و سنگین است" " گفتم اگر قرار باشد من و تو با هم برویم جهنم که ظلم است . به اسمان نگاه کرد به همین آسمان . گفت: خدا این جور نیست" " وقتی بچه بودم فکر میکردم عاشق پدرم هستم اا الان میدانم ازش متنفرم!!!!(این جمله من را کشت) کتاب خوبی بود از نظر من . به این جمله ها خیلی احساس نزدیکی میکنم. دوستشان دارم. پ ن۳: اتفاق بزرگی برایم افتاد برای اولین بار تقلب برده بودم سر جلسه امتحان و برای اولین بار تقلب کردم و برای اولین بار تقلبم را گرفتند و برای اولین بار احساس فوق العاده ای دارم( داشتم استاد ازم پرسید چرا تقلب کردی فقط خندیدم این قدر که هیجان انگیز بود . گفتم نیاز داشتم. فکر کرد برای نمره بوده ولی من واقعا نیاز به یه اتفاق هیجان انگیز داشتم. پ ن 4: چه قدر جالب است ستاره دل هیچ کس نباشی (به قول مامانم) و توی دلت یک ستاره گنده داشته باشی. اصلا زندگی معنا ندارد اگر گه گاهی(برای من شده همیشه) کسی را دوست داشته باشی که دوستت ندارد. و همیشه بگویی دوستت دارم به خاطر دوست نداشتن هایت. این جمله هم منرا چپه کرده. قید همه چیز را زده ام. بگذار یک بار هم شده احمق بمانم.
)![]()
| Design By : Night Skin |


