تبليغاتX
کشکول - عاشقانه ترین تصویر


کشکول

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود



خیلی دوستش داشتم همیشه و همه جا پشتوانه خودم و زندگیم بود نمیدونم چه احساس قوی و محکمیه که اکنون پس از گذشت دو سال دوست ندارم جایی برم که خاطرات با او بودن و برام زنده میکنه .

اینقد دوسش داشتم که همیشه از خدا میخواستم اگه قراره اتفاقی براش بیفته اول از اون من برم تا غم ندیدنشو نداشته باشمولی ازونجایی که همیشه زندگی طبق خواسته ما پیش نمیره اینطور نشد و الان دوساله که از دیدنش محرومم.

امروز 18/2/88 دومین سالیه که عزیزمو از دست دادم و به احترام اون عزیز از دست رفته مشکی پوشیدم و گردنی که ازش به یادگار داشتم به گردن بستم و جلو ایینه به مدت 10 دقیقه سکوت کردم و عاشقانه ترین و زیباترین تصویری که ازش به یاد داشتمو تو ذهنم مرور کردم.

واما عاشقانه ترین تصویر:مربوط  میشه به زمانی که در ICU بستری بودن و در حالت کما بسر میبردن و ما همگی به اون شیشه لعنتی چشم بسته بودیم و انتظار فقط یک حرکت کوچیک رو از ایشون داشتیم.روزهای اخر سال تند تند میگذشت و دریغ از یک حرکت کوچیک..تا 28/۱۲/۸۵ رسید که تلفن زنگ زد پرستار پدر بودن و خبر هوشیاری پدر رو به ما دادن ولی گفتن تا چند روز ملاقات ممنوعه ما فقط دل خوش کرده بودیم به دیدن پدر از پشت شیشه و دست تکون دادن براش..بالاخره۱/۱/۸۶رسید و ما به شوق دیدنش با سبزه ای که مامان سبز کرده بودن و یک شاخه گل سرخ و یه ظرف شیرینی به سمت بیمارستان راه افتادیم وقتی وارد بخش شدیم پرستار گفت فقط دو نفر میتونن ملاقات حضوری داشته باشن که یکی از اونا من بودم و اون یکی مامان.من اول وارد شدم از شوق دیدنش مدتی بهش زل زدم و در حالی که بغضی راه گلومو گرفته بود ازش پرسیدم چطوری بابا؟ خوبی؟و ایشون با وجود ناتوانی زیاد که به خاطر وجود لوله تراشه و دستگاه های متعدد بود با یه حرکت بهم فهموند که خوبه. بعد دستمو گرفت و به سمت ناخن هاش برد و بهم فهموند که ناخن هاش بلند شده و میخواد که کوتاه بشه .(من همیشه اینکارو براش انجام میدادم هر وقت میخواست ناخن هاشو بگیره من با اصرار ازش میخواستم که خودم انجام بدم چون عاشق اینکار بودم)از پرستار تقاضای ناخن گیر کردم و دست بکار شدم و پدر فقط نیگاه میکرد ولی در یک  لحظه احساس کردم اهی کشید و دستشو عقب کشید وقتی نیگاه کردم دیدم در اثر بیدقتی من تیکه ای از پوست انگشتشو با ناخن گیر گرفتم اونجا بود که دستای ضعیفشو تو دستام گرفتم و عاشقانه بوسیدم و او فقط به لبخندی اکتفا کرد و پیشونیمو بوسید.

بله این عاشقانه ترین تصویری بود که از پدر تو ذهنم مونده و از خدا میخوام هیچ وقت کمرنگ نشه.

پ ن ۱:ایام شهادت ام ابیها فاطمه زهرا(س)تسلیت باد.

پ ن۲:اگه این پستو خوندین و خوشتون اومد ازتون میخوام یک صلوات برای شادی روحشون عنایت فرمایین

پ ن۳:عاشقانه ترین تصویر زندگیه شما چیه دوست من؟

نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:47 توسط جیرجیرک| |


Design By : Night Skin