تبليغاتX
کشکول


کشکول

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود



از آزمایشگاه در اومدم و مثل یک "جنتل زن "عینک طبی مو تا کردم و گذاشتم توی کاورش(البته قبلش دور و برو چک کرده بودم که کسی نباشه )با عجله دستمو کردم توی انباریه کیفم(یه جا با یه زیپ بزرگ که توش همه چی پیدا میشه لوازم انحرافی عطر اسپری تسبیح قرآن کتابچه Peppyدفترچه تیکه های کوچیک جزوه نویسی و ...) خلاصه که گشتم و بعد از لمس و چند بار حدس اشتباهی عینک آفتابیه جدید و شیک و گوگوشیمو پیدا کردم.

و حالا این شما و

و

من (؟)

اصولا جوگیری شدید دارم برای همین یه دستمو مثل سوفیا زدم توی جیبم و دست دیگه مو هم با یه ژسه خیلی جدی به کیفم آویزون کردم.

از اون جا که چشام کمی تا قسمتی نابینا تشریف دارن چهره هارو نمی تونستم تشخیص بدم ولی خوب سعی کردم جدی بودنمو حفظ کنم.

حدودا سه چهار نفرو رد کرده بودم که احساس کردم عینک آفتابیم از هر روز روشن تره .

عرق سردی روی پیشونیم نشست.

نه! امکان نداره.

باید مطمئن میشدمI'm OK.

خیلی ریلکس و  خونسرد در حالی که مثلا دارم موهامو مرتب میکنم دستم کشیدم روی عینکمو یهو انگشت مبارکم رفت توی سیاهیه چشممو...

لعنت فرستادم به این بی دقتی داغون تر از خودم.

من اصولا آدم خونسردی هستم . پس خیلی ریلکس عینکمو از روی صورتم برداشتم و در حالی که سعی میکردم خونسرد باشم لبامو می جویدم. باید محل حادثه رو ترک میکردم. حتی به انصراف از دانشگاه هم فکر کردم ولی من روحیه قوی دارم.

بله ! عینک نازنینم یک شیشه اش خورد شده بود.به خاطر یه کاور نهایتا ۲۰۰۰ تومانی گند زدم به عینکی که کلی گشته بودم تا  پیداش کنم.  تا حالا دزد دریایی نشده بودم

بعد از بزرگترین سوتیهای زندگیم: استفاده از خمیر ریش جای خمیر دندون و گفتن شیاف شکمی به جای شیار شکمی این دیگه کشت منو.

بیایید و دست در دست هم(با رعایت خواهر برادری)قول بدهیم که دیگر سوتی ندهیم.

 ------------------------

روزهای خوبیست به ما خوش میگذرد .

شما خوبید که انشاالله؟

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:4 توسط درویش کوله به دوش| |


Design By : Night Skin