سلام به شما مهربونا
تازه كه نه حدودا هفت هشت ماهي ميشه كه اومديم خونه جديد از اول من موافق اين خونه نبودم نه اينكه بد باشه ها نه يه خونه حدودا۱۱۰ متري خوب و تميز ولي كلا محلش برام غريبه يعني يه جورايي نميتونم با محلش و ادماش ارتباط برقرار كنم .
اين خونه كه اومديم 8 واحديه من واحد 2 ميشنم طبقه همکف چون من از اول مخالف محله با همسايه هاش بودم وفقط به خاطر شوهری قبول كردم كه بشينم از همون روز اول سر نا سازگاريو با همسايه ها گذاشتم يه ليست بلند بالا نوشتمو زدم رو ديوار كه :
1: اهسته رفت و امد كنيد
2:درب را ببنديد
3:سرو صدا نكنيد
4:از اوردن دوچرخه بداخل بلوك خودداري كنيد
5: كفشهاتونو پشت در نذارين و ...
کلا از رفت و امد متنفرم و بیشتر تنهایی خودمو ترجیح میدم برا همین به همسايه بغلي كه اومده بود منو برا سفره دعوت کنه گفتم من به خاطر مشكلي كه دارم نميتونم بيام و عذر خواهي ميكنم نه اينجا نه هيج حاي ديگه و ممنون ميشم كه به همسايه های دیگم بگين که اونا تو زحمت نیفتن و منم شرمندشون شم.همسایمونم که از این همه صریح بودنم یا بی ادبیه من تعجب کرده بود دیگه هیچی نگفت و خدافظی کردو رفت.
اينو گفتم وتو خيالم كه ديگه هيشكي نمياد مزاحمم بشه ولي زهي خيال باطل
نه تنها اين حرف موثر نبود بلكه رگ انسان دوستانشون باد کرده بود امدو شدشون بيشتر شد يكي برام نهار ميوورد يكي سبزي و همش در ميزدن خانم قرايي تو رو خدا رو در وايسي نكنيين اگه كاري هست ما انجام بديم اگه خريدي ميخواين و .....
ومنو حسابي شرمنده اخلاق ورزشكاريشون ميكردن. ولي منم با اين همه محبت پرو تر ازين حرفا بودم وهي بيشتر ازشون فاصله ميگرفتم طوري كه اگه زنگ ميزدن از چشمي در نگاه ميكردم و بيتفاوت رد ميشدم و تلفناشونم جواب نميدادم و اگر طرف زيادي سمج ميشد ميرفتم درو باز ميكردم چشامو ميزدم تو چشش ميگفتم كه خواب بودم و شما منو بيدار كردين يا با يه قيافه خيلي عصباني جلو در وايميستادم و حرفمو ميزدم و دريغ از يه تعارف كشكي که اوااا خانم دم در بده بفرمایی تو.
گذشت و گذشت كم كم بي خيال ما شدن و منم خوشحال
. ولي همش به شوهري غر ميزدم كه اينجا بد اينجا بچه هاشون منو اذيت ميكنن بي تربيتن سروصدا ميكنن نميذارن من استراحت كنم و .....
و اونم هي دندون سر جيگر ميذاشت ميگفت عزيزم ابروداري كن اينجا چنتا از همكارای من هستن بده منو ميشناسن نميخوام فردا بگن خانم قرائي بد اخلاقه یا ...
راستي اينم بگم كه اتیش بد اخلاقياي من نه تنها دامن بزرگارو نگرفته بود بلكه بچه هاي ساختمونم از من در امون نمونده بودن و چند باري هم خيلي جدي و بد از خجالتشون درومده بودم 
كه مگه حاليتون نيست كه نبايد بدووين. مگه من نگفتم سروصدا نكنين . مگه نگفتم درو باز نذارين و ..... تا جايي كه طفليا تا ميديدن دارم میرم بيرون يا ماشينو از دور ميديدن همه رديف ميشدن و هي سلام ميدادن خاله سلام خاله حالتون خوبه؟ خاله ما امروز كه سرو صدا نكرديم؟ خاله و....
منم خرسند از كارام تو پوست خودم نميگنجيدم
همش به شوهري ميگفتم ببينو حال كن و وشوهريم بيچاره دم نميزد ولي ميدونستم كه از من ناراحته اخه يكي دو بار كه بچه در واحدو اشتباهي زده بودن و من ميخواستم حالشونو بگيرم خودشو سپر بلا ميكرد تا اونا در امون باشن ميگفت هرچي ميخواي به من بگو ولشون كن گناه دارن طفليا اشتباه كردن.
خوب حالا رسيدم به اصل موضوع كه منو حسابي بهم ریخت
.
خواب بودم كه صداي زنگو شنيدم سرمو بلند كردم ديدم ساعت 10:30 صبح گفتم اه كيه سر صبي زنگ ميزنه چقد نفهمم نميدونن اين ساعت ادم خوابه و سرمو گذاشتم تا ادامه خوابو برم گفتم هركي هست بيخيال ميشه ميره چنتايي زنگ خورد تا اينكه صدای زنگ قطع شدو مشت بود که به در زده میشد تا اینو شنيدم ترسيدم
گفتم واي جيري بلند شو شايد زلزله اومده يا ساختمون اتيش گرفته ميخوان نجاتت بدن تا اين فكرو كردم مثه فشنگ از تخت پريدم پايين بدو بدو رفتم دم در درو باز كردم ديدم مهديسه دختر همسايمون. گفتم بچه بهت ياد ندادن چجوري در بزني
بگو چيكار داري گفت: خاله مياي بالا خونه ما گفتم :کارتو بگو. گفت خاله مهدي نميخوابه بياين بالا بترسونيدش شاید بخوابه منو ديدين اينقد عصباني شدم كه ميخواستم همونجا خرخرشو بجوم گفتم بي تربيت
گفت اخه خاله مامانم از صبح ميگه مهديس مهدي نمي خوابه خانم قرائي رو صداش بزن.
فقط درو بستمو نشستم پشت در زار زدن
خيلي حالم بد شد فكرشو بكنين بچه نخوابه بهش بگن بچه بخواب وگرنه خانم قرايي رو صداش ميزنيم يعني كشك جيري تو خونه همسايه نقش لولو رو بازي ميكنه و اسمشو ميارن تا بچه ساكت شه.
,
نشستم با خودم فک کردم دیدم من چقد بدم پس الکی نیست که تو فامیل معروفم به خاله هتی اخه همه میگن زیادی سخت میگرم و زیادی مقرراتیم ولی من فک میکردم از حسادتشونو که به من میگن خاله هتی
(نیست که خاله هتی یه زنه ایده ال بود برا اونه حسودیشون میشه)
ولی این جیری که الانی اینجا نشسته و داره براتون تعریف میکنه اون جیریه قدیم نیستاااا گفته باشم یک عدد جیریه نادم و متحول شدس که الانی داره از سرو روش مهربونیو محبت فرت فرت میریزه بیرون
از کجا معلوم؟ثابت کردم دیگه اون بالارو ببینین تا حالا کی من سلام میدادمو اینجوری بغلتون میکردم 