کشکول
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
مدادم روی سفیدی کاغذ می لغزد. مادرم یاد اذان من میفتد. بازهم نقاشی هایم دیوانه شده اند و مادرم دوباره یاد اذان من میفتد. نیت ام را نجویده قورت میدهم. هنوز شروع نکرده ام که میرسم به بن بست نقاشی هایم و مادرم میخندد بسکه نمازم دراز است. هرچه فکر میکنم نمیدانم چرا یادم نمی آید که قنوتم چه بود؟ سست میشوم و می افتم روی آبی سجاده ام. مادرم باز هم میخندد بسکه نمازم به دلش مینشیند. سرم را روی مهر میگذارم و به تاریکی احمقانه ام فکر میکنم . مادرم "هم" گریه میکند. نمی توانم! یک شب که مادرم خواب بود جنینی در وجودم شکل گرفت پر از حرام. آغوشم که گرم همبستری با این "شک " لعنتی بود لخته ای خون در قلبم جان گرفت. و دوید به داشته ها و نداشته های ذهن پلاسیده ام. نمی توانم! نمی توانم به کسی بگویم که چه قدر می ترسم از تو و خودم و این جنین و قابله پیری که روی قفسه کتابخوانه ام زل زده است به من که هر لحظه کبودتر میشوم از این همه مادرم که تورا شکر میکند برای نمازم اگر باشی! هه ، جمله هایم مثل فکرم هر روز بلندتر و خالی تر میشوند و من اگر باشی منتظر یک اتفاق می نویسم و طرح میرنم و پاک میکنم و پاره میکنم و به باد میدهم هرچه دارم و ندارم و کودکم متولد میشود امروز شاید! ================================================== بهترین های من ار 1/1 تا 24/1 _بهترین پیام تبریک از یک دوست تو غربت _پر اعتماد به نفس ترین ارائه زندگیم همین امروز. _یک صبح با دو سیخ جیگر _دیدن یک نفر بعد از مدت ها دیروز _رسوندن امداد الهی به کفی درست مثل یک پرستار بهتر از مادر _تولد محمد کسری و کلی رقص _دوباره تنها شدن با مامان _رفتن به تریا و گذاشتن بهترین موزیک برای من. _چاپ نشریه من فکر می کنم و فروش امروز. بدترین های من از 1/1 تا 24/1 _ندیدن جیری و محمد کسری و مامانش _مریضی لاکی بیچاره(هر وقت میبینمش که کور شده دلم ریش میشه _بزرگترین خجالت عمرم پیش یک نفر که واقعا شرمندام _آشتی با یک نفر. _بی خبری از حالا... کلهم با جمع + و – روزهای خوبی بود. تا استاد درو باز کرد از بین اون و جیمی پریدم تو کلاس و دو تا سیستم برای خودم و بهناز درست کنار استاد گرفتم. تعریف جیمی:یک جانور که اون زمان ناشناخته بود. معروف به ویروس سایت .موهای سیخ سیخی و اوتو کشیده . معمولا زیر تیشرت یه پولیور می پوشه(همه فصلها) و کاملا به ظاهر منزوی . درس شروع شد و استاد بالا سرمون داشت با حرارت (همون جو گرفتگی و شعف زیاد ) راجع به پاور پوینت صحبت میکرد که بهناز بعد گذشت یه ربع از درس فهمید سیستمش خرابه و پیاده شد روی سر من. تعريف بهناز: موجودی کاملا کشیده و دراز یعنی کلا دست و صورت و پا و همه درازه و میتونه بهترین محرک برای خنده باشه. پس تجمع بهناز و موجودی مثل من که به قول جیری به ترک روی دیوارم میخنده تو کلاس کامپیوتر چیزی نمیشه جز دلشکستگی استادی مثل استاد ما. تعریف استاد م.و .ک: جانوری بومی کاخک آویزون دانشگاه ما انگلیس رفته و بسیار آرمان گرا. ـواقعا براتون متاسفم. اگر چیز خنده داری بود بگید ما هم بخندیم. من واقعا روم نمیشه این حرفا رو به دانشجویی مثل شما بگم. در شان دانشجو نیست ... استاد به چشمهای من نگاه میکرد و می گفت و می گفت و بچه ها هم نگاه می کردند و بهناز توی کوچه علی چپ آدامس میترکوند و جیمی هم توی شوک! -خوب حالا ببخشید استاد ! چهره استاد قرمز شد و من هم احساس خطر کردم در کمتر از اپسیلون ثانیه به صورت کاملا مخفیانه محل حادثه رو ترک کردم و رفتم جایی که استاد ديگه دید نداشته باشه. درس خسته کننده بود. اینترنت هم کانکت بود و من هم وارد سایتی ناشناخته شدم به اسم بلاگفا. يه جايي زده بود راه اندازي وبلاگ جديد. امتحانش ضرر نداره. پس منم ميتونم وب داشته باشم. اسمي توي ذهنم نبود كه رفتم به خاطره نزديك از كلاس ادبيات استاد حسيني و "كشكول" وقتي زدم گفت اين وب قبلا ثبت شده . خوب كاري نداره كه يه اسم ديگه! به دور برم نگاه كردم الله بختكي زدم "كوله كشكول" يهو ديدم منم وبي دارم به اسم كوله كشكول. يه كتاب از كيفم در آوردم و اولين پست رو گذاشتم. معرفي يك اثر بزرگ "كوري" تولد وبم مبارك
.![]()
و ناهار آش کشک همون روز.(چه قد خاطره شکمی خوبی بود) بسوزه دل جیری.
.
.
(ولی تک جنس)و کیک و بادکنک.
======>خودم
.
_شکل گیری دوباره مثلث برمودا من
و بهی
و کفی
.
.(چرا مجبورم تو بدترین ها بذارم؟)
کاش زودتر بمیره
)
تا حدی که تصمیم گرفتم با اون نفر رو به رو نشم.(به نوعی جلو افتادن برای عقب نموندن.)![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

