کشکول
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
خدا خدا خدا ترسی وجودم را می جود. مغزم را می جود و تفاله هایش را روی صورتم تف می کند. تلخ است و خشک. می ترسم . نه راه پس دارم و نه راه پیش. می ترسم برای اولین بار آن قدر می ترسم که دستهایم می لرزد. حتی بیشتر از احسان و حتی پرویز و شاید تنهایی! طعم ترس را برای اولین بار مزه مزه می کنم . مثل مته روی بیست سال اعتقادم فرو می رود. اعتقاد نبوده و صدایی که گوشم را کر میکند. من انسانم شاید! خدا خدا خدا هست........................ می ترسم. دلم ریز ریز میشود اگر حقیقت باشد. من انسانم شاید! من شک کرده ام! لعنت به من. من می ترسم. من روی انفعال شیمیایی عناصرم شکل می گیرم؟ من روی انگشت اشاره تو شکل می گیرم؟ پس روحم چه می شود؟ خدا هست ....................................؟ می ترسم از علامت سوالی که منتظر پایان نقطه ها بود تا یکروز بنشیند. بدنم مثل بدن یک خیار دریایی که از دریا کشیده میشود سفت و منقبض است. می ترسم ترشحم سیاه باشد! یک نفر روئ تنم گلدوزی میکند و هر بار که سوزن را می کشد نخ های تحقیرش تنم را ریش ریش می کند.. دلم میخواست کمک می خواستم ولی همه ما مثل همیم. کمک نمی خواهم همه سوزن ها تیزتد و درد من فرق دارد. چون پوست من مثل پوست خیار دریایی زشت و کبود است. خون مردگی های گل های تنم سفت شده و من باز هم می ترسم. کاش تو باشی! تو؟ هه! من می میرم از ترس این همه ملکول و اتم و واکنش اگر خدا نباشد! ================================================ مامادو ،عمولی ، گلابی، دونات، نارگل، سرباز، سلطان، سپیده، اسما، کفی، بهی، جیری، ساده، آبان، بی دی،یاسمن، شاعر مرده، غریبه ،هانی،آنت ،بهار، سایه،وروجکُ ثریا عزیز محسن بوتیمار کوروش ماهوری جون و همه و همه همه همه همه سال نو مبارک جوگیر شدیم رفتیم یه جفت کفش تو مایه هایه پاشنه بیست سانتی و اینا! یه دختر جوگیر صبح از خواب بلند میشه با اعتماد به نفس کاذب یه سری لباس رو ست هم میکنه و میزنه که بره دانشگاه! اونم روزی که از هشت صبح تا شش بعد از ظهر ام پی تری کلاس داره. اینا به کنار از صخره های پست و بلند دانشگاه هم بگذریم کلاسا همه عملی ! تا ساعت شش هرچی فحش تشریحی بود به خودم دادم که من دیگه غلط بکنم مثل خانمالباس بپوشم .آخه کسی که تا حالا جز کفش اسپرت و ساده چیزی نپوشیده چرا دست به این عملیات حرفه ای مامان اینا میزنه؟چرا باید با طناب مامانش بره تو چاه دلقک بازی؟ ضد حال وقتیه که در حالی که مثل یه طاووس( طاووس همش قشنگه پاهاش زشته ما پاهامون قشنگ بود کلوهم ضایع) از جلو بچه محلا رد میشدم کلاسرم باز شد و هرچی نقاشیه مستهجن بود ریخت وسط پیاده رو. با درد پا و ناله و بیچارگی بدو بدو دنبال کاغذا صحنه ای بس زیبا و کمدی رو برای برو بچ محل اجرا کردم تا به یه جای خلوت رسیدم کفشامو در آوردم زدم زیربغلمو شروع به دویدن کردم. بگذریم از این که پشت در موندمو کلید نداشتم و مامانم از پنجره برام کلید انداخت و انگار نشونه گیریش روی آشغالای شب گذشته بود و تجسس گربه گونه من توی آشغالا هم مزید بر علت شد تا دو گوله اشک یواش یواش بیاد رو گونه هام و... ای روزگااااار! -------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: جیر جیرک منو خفه کرد تا بیام بنویسم که دستش شکسته! پ.ن دو:لطفا کسی از این پست این برداشت رو نداشته باشه که من منتظر فرد خاصی هستم پ.ن سه:از همه دوستان کمال تشکرات را داریم امید است در پناه خالق کفشهای کتانی خوش بگذرانید آن هم با موتور نمیدونم چی! شاد باشید یا حق
. گیر داد به کفش پاشنه بلند.
خریدیم(تصور کنید یه نفر که قدش ۱۷۴ چی میشه! یه چیز تو مایه های علم یزید تیربرق نردبون هرچی که بلنده و نافرم.![]()
فکر کنم همون چند تا سوژه هم که شاید تو صندوق ذخیره به ما گاهی فکر میکردند هم پرید!
! ای روزگار... حد اقل مثل فیلم هندی هم نشد یکی بیاد کمک و نگاه و... حیا و... تشکرو... تعقیب و ... خواستگاری و ... زندگی و بچه و ...![]()
![]()
.
من که اصلا خوشحال نیستم ته![]()
کی گفته من قصد ازدواج دارم(جدی بگیرید پلیز
)جدا همش شوخی بود تورو خدا پیشنهاداتونو واسم خصوصی نذارید![]()
این تشکرات اکیدا میتواند متوجه کفشدوزک و بهناز هم شود به خاطر زحمات فراوان جهت کمک به حرکت زیگزاکی ما در میان سنگفرشهای دانشگاه!
| Design By : Night Skin |

