کشکول
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
_مامان من یه
قورباغه کشیدم. _رشته هارو بیار .... _قورباغم گشنگه؟ صدای همه تو سرمه. انگار هرکسی با هر حرفی
یه سوزن فرو میکنه تو سرم. یک سال و شش ماهه که بابا نیست. دلم داره می ترکه. خفه شدم بسکه شلوغم. از
این میز از این کامپیوتر حالم بهم می
خوره. حالم از این مداد این دفتربه هم میخوره. نمیدونم چرا یاد یلدای سال گذشته افتادم.یا د
درخت مو. دلم هوای بیرونو کرده .میخوام ببینمش. مامان سه تا پرده زده ، برای اینکه بیرونو ببینم باید سه تا پرده رو
کنار بزنم حالم از هرچی پرده و هرچی حجابه به هم میخوره.میخوام چنگ بزنم و پرده
هارو پاره کنم. درخت مو هنوز روی دیوار خشک شده انگار کسی
به یادش نیست انگار اونم فراموش شده. واسه یه احساس یه علاقه به درخت انار خشک شده
بود . قلبم گرفت باورم نمی شه درخت انار خشک شده شاید
اونم واسه اینکه درخت بید قطع شده. انار گرونه انگور نداریم. لعنت به هرچی حس و
علاقست. کاش هیچکس هیچکسی رو دوست نداشته باشه چشام داغه بسکه گریه نکردم ، بسکه می خوام
گریه کنم و نمی خوام. اتاقم بخاری نداره باد سردی از زیر پنجره میاد تو. پاهام از
بوسه هاش سردند. می خوام برم بیرون. می خوام درو باز کنم.
صندلیم رو پرت میکنم کنار ، از ناله هاش خسته شدم. سرده. هوا با همیشه فرق داره.شاید ، نمی
دونم ولی شاید یه کسی یا نمی دونم یه چیزی آسونمو کبود کرده خاکستری نیست ولی
کبوده. غروب یک پنجشنبه لعنتیه ، روی بند رخت یک مامان با چهارتا احسان جدا از هم
با گیره پابند بنده رختند. واسه من گیره ها تموم شدند. باد منو بازی
میده.میبره پیش شمعدونیه تنها. سرم داغ شد گلدون گل یخ و گل قاشقی خالیند و
شمعدونی تنها شده. ولی خوش به حالش لا اقل دلش به غنچه کوچیکش که زیر برگاش قایم
کرده خوشه. روی زمین به قدر چند سال خاک و اشغال ریخته.
یه سر تراس یک لنگه دمپایه زنانه و یه سر دیگه یه لنگ دمپایه بچگانه . انگار سالهاست کسی اینجا نیومده. نرده ها سفیدند از سفید بدم میاد. نرده هارو
خودم رنگ زدم. پاییزه ، دسته کلاغها از روی سرم پر کشیدند
و رفتند دنبال یه کلاغ سیاه کراوات زده.!!!! رفتند جایی که آنتنش بلند تره جایی که
بند رختش شلوغتره. و کلاغ یه چیز به سر
این قدر قار قار کرد تا افتاد و گربه پرید. صدای همه تو سرمه. صدای یک ترانه از اتاقم ، ترانه ای که
نمیدونم چرا منو یاد اون میندازه. :عمری
دگر بباید بعد از وفات مارا کین عمر طی نمودی اندر امید واری.... نمیدونم چرا دلم می خواد برم روی نرده ها.نرده
هایی که سفیدند. یه گنجشک روی نرده ، چرا با خودم فکر کردم
بابا اومده دیدنم؟ چو ن یک احمقم. موهام خیلی بلند شدند. باد غرق عشقبازیه....
باد میخنده ... و رقص اروم موهام .... از خودم شرم دارم.باد میخنده. مامان آش میاره... احسان شعر میخونه... مینا میخنده... هق هق و من گریه میکنم. گونه هام داغ شدند. باد منو میبوسه... کاش
نبودم. یه چیزی عوض شده؟ حتما یه چیز عوض شده. میخوام برم روی نرده ها و تا ببینم که چه قدر بلند شدم... پاهام سرد شدند... نرده ها چه قدر سردند؟ باد دیوونه تر از منه... دور کمرم حلقه زده
...و من هم... من توی باد!!! _تو یک احمقی صدای احسان و اشک های مامان. _لاکپشتم رو قشنگ کشیدم؟ مینا هم می خنده . بوی یاس میاد. تو می خواستی همه وجودم را پر کنی ، گفتم نه ، بگذار تا یک جا هم برای او با شد شاید یک روز پر شود .گفتی فایده ندارد نمی اید او جای دیگری را پر می کند . ؟؟؟؟؟؟ احساس من برای اون از کودکیه یک بز هم بچگانه تره. حق با توبود... ............................................................................................................ گوشه دفتر خاطراتم این نوشتمو دیدممربوط به تیر امسال بود که فکر کردم شاید هدیه کوچکی برای کسی باشه کهاین روز ها به دنیا اومده... ( ارزوهایم را پرواز میدهم و این واقعیت را به جایش مینشانم: که او از آن دیگریست...) تولدش مبارک

![]()
| Design By : Night Skin |


