تبليغاتX
کشکول


کشکول

یا هو



جمعهاز اون روز كه اين وب راه افتاد تنها كسي بود كه برام نظر ميداد اگه نبود هيچوقت هيچ وبي راه

 نمي انداختم. هميشه تا تونست برام كاري كرد تا به قول خودش منو كفش كنه.

ولي ديونست . يه كارايي مي كنه تا همه چيو ناديده بگيرم تا جا داره به بخوام سر به تنش نباشه...

براش يه كيك نارنجي پختم( عجب بلفي)عكسش گذاستم ديگه ازش تعريف نمي كنم تا خيلي

پررو نشه.

 همين طورم توقعش زيادهجيرجيرك من تولدت مبارك

فكر كرده اسمون باز شده يه فرشته خانم ازش افتاده وسط ما، انگار نه انگار اونم مثل ما ادم.هميشه از همه توقع داره...

 این قد که انتظار داره غذا ماكاروني باشه حالا اين كه بقيه دوست دارن يا ندارن ديگه به اون ربطي نداره.انگار اصلا ماكاروني

تنها چيز زيباييه كه وجود داره احساس بوي ماكاروني واسش مثل حس بوي گل مريم واسه منه.

ديونه يه بار گفت بهترين ارزوي دلش اينه كه يه روز يه قابلمه قد يه اتاق ماكاروني داشته باشه كه هم ملاتش كم باشه هم اين

 قد بد بخته شده باشه كه انگار يه كيك نارنجيه.

هرچه قد اينو دوست داره از فسنجون متنفر اگه جايي غذا فسنجون باشه اين قدر از غذا بد مي گه كه همه ممنوع الاغذا شن

 به اجبار.چرا چون گردو داره . اگه موش بود واسه اين كه ازش راحت شم براش گردو مي ذاشتم به دو ثانيه نمي رسيد كه دق

 مي كرد.

من ادم بدي نيستم واسه حرفام دليل دارم.

يك ماه پيش تولد من بود(2 مرداد) اون روز نه تنها تبريك نگفت بلكه بهم ياداوري كرد كه ماه ديگه بايد براش يه چيز بخرم از اون

روز تا حالا دائم به صورت مستقيم يا غير مستقيم يه ليست از علائقش برام گفته: كيف ادكلان عروسك ، دكوري ، لباس و ...(ر ج ب اي کاش ها...)

با اين وجود مي خوام بگم كه 1 شهريور روزيه كه يكي كه مخل زندگي منه كسي كه سوهان روح خط خطي منه افتاده تو زنديگم .

چه مي شه كرد اينم جبر جغرافيايه كه ...

من اين موجود موذي و اين قدر دوست دارم كه چون جيبم خالي بود براش يه پست گذاشتم  و سعی کردم یه قالب روشن بذارم تا اومد دلش باز شه

كه بگم

 

جيرجيرك من كاش هميشه پيشم بودي... دوست دارم و

 

                                                                     تولدت مبارك    

اگه بخوام بهت یه کادو بدم

یه چیز نا قابل میدم اونم

یه کاربری برای تو عزیز دلم.

جیر جیرک این وبلاگ حالا واسه هر دومون.

با اسم جیرجیرک شدی نویسنده وبلاگ

شرمنده عزیزم این تنها چیزیه که فکرمی کنم خوشحالت می کنه.(بای پسورد و نام کار بریت ازم سوال کن می گم برات)

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 5:49 توسط درویش کوله به دوش| |

هميشه هر وقت جايي متني مي خوندم كه توش كاش داشت زود مي بستم. فكر

 

ميكردم خيلي كليشه ايه. ولي يك روز كه داشتم فكر مي كردم ديدم كاش  راهی براي

 

دلخوشي هاي دورمون. ديدم چه قدر كلمه مهربونيه. چون راحت مياد نوك زبون و

 

ما اغلب بي ارده مي گيم: كاش...

 

من هم خواستم كاش هامو بنويسم. شما هم اگه دوست داشتي يه كاش بندازيد تو

كشكول.

              

www.koolekashkool.bolgfa.com

 

  ـ كاش مي شد باز هم ما در كنار هم در اين سكوت آواز لطيفمان را با هم زمزمه مي

 

كرديم.

 

كاش مي شد نگاهم را به كوه مي دادم تا او هم عظمت ما را در كنار هم ببيند واز

 

ترس زمزمه هاي ما پودر شود.

 

كاش مي شد گوش هايم را به رودخانه مي بخشيدم تااو  نيز طنين شوقمان را مي

 

شنيد و آوازش را در گلو خفه  ميكرد.

 

كاش دست هايم را به درخت مي دادم. تا اوهم ما را در كنار هم لمس مي كرد و

 

سوز هيجان جاري رگهايم را در آوند هايش جريان مي داد.و خا كستر مي شد. كاش

 

اصلا نبودم كاش هر چيزي كه داشتم براي من نبود.كاش همه چيزم را به ديگري

 

مي دادم تا انها هم مارا ببينند. آن وقت من تنها تو را داشتم و هيچوقت ديگر آنها را

 

نمي ديدم و نمي شنيدم و لمس نمي كردم.

 

و كاش...

 

هر جمعه به جاده آبی نگاه می كنم و در انتظار

قاصدکی می نشینم كه قرار است خبر گامهای

تو را برای من بیاورد، گامهای استوار و دستهای سبزت را

 

 

                    میلاد امام عشق و امید مبارک

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 4:45 توسط درویش کوله به دوش| |


Design By : Night Skin